خورشاه بن قباد الحسينى
231
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
بود . امير عبد الكريم و آقا محمّد به شرف بساطبوس استسعاد يافته هر يك مبلغى كثير به رسم پيشكش كشيدند و در مجلس بهشت آيين به جهت ايالت مازندران ما بين مشار اليهما مباحثه و معارضهء بسيار واقع شد و از طرفين بر مال و جهات آن ولايت چيزى مىافزودند ، تا آنكه وكيل آقا محمد متقبّل شد كه اگر ايالت « 1 » مازندران را بلامشاركت به آقا محمد ارزانى دارند ، من هر سال مبلغ سى هزار تومان تبريزى به خزانهء عامره مىرسانم . وكلاى شاهى و امراى ديوان جانب آقا محمد [ را ] « 2 » گرفته آخر الامر نصف مازندران را به آن جناب رجوع فرمودند و نصف ديگر را به امير عبد الكريم ارزانى داشتند و در آن سال آن دو بزرگوار مبلغ سى هزار تومان به تعصّب يكديگر به « 3 » سركار شاهى رسانيدند و بعد از آن به اتّفاق عازم مازندران شده امير عبد الكريم در بارفروش ده ساكن شد و آقا محمد در سارى رحل اقامت افكند و مدّت چند سال به اذعان « 4 » باج و خراج كه متقبّل شده بودند به قدر طاقت و توان اطاعت مىنمودند و مشار اليهما با يكديگر « 5 » گاه صلح و گاه جنگ مىكردند و در خرابى ولايت يكديگر مىكوشيدند . عاقبت به مضمون « لا يصلح سيفان « 6 » فى غمد واحدة » « 7 » مهمّات آن بلاد به فتنه و فساد منجر گشت و قصور و فتور به قواعد خراجى كه هر ساله به سركار شاهى مىفرستادند راه يافت و تحصيلداران آغاز شكايت كرده [ 178 ] كيفيّت ويرانى آن مملكت را به ذروهء عرض اعلى رسانيدند . حضرت شاه عالميان در شهور سنهء [ 914 ] « 8 » درميش خان را از براى وصول نمودن مال وجهات دار المرز و انتظام امور آن ولايت با قرب دو سه هزار سوار جرّار بدان صوب فرستاد و درميش خان به موجب فرمان از راه رستمدار به مملكت مازندران درآمد و اوّل به ولايت امير عبد الكريم نزول نمود . آن جناب مقدم خان مومى اليه را به اعزاز و احترام تلقّى فرموده از شرايط مهماندارى و مراسم حقّگزارى دقيقهاى نامرعى نگذاشت و خدمات لايقه به ظهور رسانيد ؛ چنانچه خان مشار اليه از وفور احسان آن
--> ( 1 ) . ت : ايالت ولايت . ( 2 ) . ب و ت : ندارد . ( 3 ) . ت : در . ( 4 ) . ب : « اذعان » مكرر . ( 5 ) . ت : « با يكديگر » ندارد . ( 6 ) . ت : سيغان . ( 7 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 343 . ( 8 ) . ب و ت : ندارد . از حبيب السير ، ج 4 ، ص 560 تكميل گرديد .